اين چند بيت شعر را تقديم ميكنم به همه دوستاني كه با مهرو محبت هايشان هميشه به ما قوام و دوام ميبخشند

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخت پار بر موج رها رها رها من

زمن هر آنکه او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

 

 

ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

 

ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

 

 

 

 

 

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام

 

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای من ز جهان بریده ام

 

تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام

 

چون به بهار سر کنم ناله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

 


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت