تبليغاتX
 اهل مشکین شهرم

شبهای قدر شبهای دلدادگی و عقل سپردگی به معشوقی است که با قدرت لایزال خود یک شب آن را برتر از هزار شب قرار داد . شبهای قدر شبهای دلسپردگی به به دریای غریبی است که با تمسک به آن می توان در اقیانوس عظمت علی غوطه ور شد می توان زیر باران رحمت بی منتهایش رفت وچشم به افقی دوخت که روزی مرد آسمانی با ذوالفقار عدالت از آن سوی خواهد آمد و فرق شقاوت را خواهد شکافت و شبهای قدرش را در شهری احیا خواهد گرفت که در کوچه پس کوچه های آن می توان عطر حضور مرد غریبی را استشمام کرد که پیام او را کوفیان بی جواب گذاشتند

 و رد پای فرمانده تنهایی را دید که از صفین به نخلستانهای کوفه کشیده می شود او قرآن را در خانه ای محقر به سر می گیرد که ردی خونی از مسجد کوفه تا بدان جا امتداد می یابد و یقین خواهد گریست اما نه همچون ما خاکیان به حال خویش که بر مردمی می گرید که ولایت بر آنان حکایت غریب است او بر فاتح خیبر می گرید که گرفتار بی تفاوتی و نامردی کسانی شد که گمان می بردند می توانند ((من کنت مولاه فهذا علی مولاه )) را در پس رفراندوم بی شرمانه و مزدورانه  سقیفه پنهان کننداو برای واپس زدگی عشق می گرید چرا که شب قدر شب عاشقی است و چه کسی عاشق تر ازعلی


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 9:20 موضوع علی خون بهای عشق | لینک ثابت


علی خون بهای عشق

خون بهای عشق آسمانی

شبهای قدر شبهای دلدادگی و عقل سپردگی به معشوقی است که با قدرت لایزال خود یک شب آن را برتر از هزار شب قرار داد . شبهای قدر شبهای دلسپردگی به به دریای غریبی است که با تمسک به آن می توان در اقیانوس عظمت علی غوطه ور شد می توان زیر باران رحمت بی منتهایش رفت وچشم به افقی دوخت که روزی مرد آسمانی با ذوالفقار عدالت از آن سوی خواهد آمد و فرق شقاوت را خواهد شکافت و شبهای قدرش را در شهری احیا خواهد گرفت که در کوچه پس کوچه های آن می توان عطر حضور مرد غریبی را استشمام کرد که پیام او را کوفیان بی جواب گذاشتند و رد پای فرمانده تنهایی را دید که از صفین به نخلستانهای کوفه کشیده می شود او قرآن را در خانه ای محقر به سر می گیرد که ردی خونی از مسجد کوفه تا بدان جا امتداد می یابد و یقین خواهد گریست اما نه همچون ما خاکیان به حال خویش که بر مردمی می گرید که ولایت بر آنان حکایت غریب است او بر فاتح خیبر می گرید که گرفتار بی تفاوتی و نامردی کسانی شد که گمان می بردند می توانند ((من کنت مولاه فهذا علی مولاه )) را در پس رفراندوم بی شرمانه و مزدورانه  سقیفه پنهان کننداو برای واپس زدگی عشق می گرید چرا که شب قدر شب عاشقی است و چه کسی عاشق تر از رهبر غریبی که خون خود را خونبهای این عشق آسمانی قرار داد تا به درگاه معشوق راه یابد او که با سکوت و تنهایی وخانه نشینی ۲۵ ساله را تجربه نمود و در پی آن خدا را از ورای خانه گلی اش به نظاره نشست و کوفه را به مقدس مآبانی وا گذار کرد که یقین داشتند مراد حق در قرآن از آنانی که در حال رکوع زکات می دهند کسی غیر از علی نیست اما همه را به ورای افکار سپردند تا مبادا از دنیا پرستان عقب بمانند فرصت طلبانی که به چشم خویش مهر تایید خداوند بر امامت و ولایت علی را دیدند و یقین داشتند که قدیر تجلی گاه وعده الهی است اما با خنجر سقیفه بر فرق آن کوبیدند و با حقارت تمام حقانیت قدیر را در ظلالت سقیفه پنهان کردند تا علی را محکوم به خانه نشینی نمایند ۲۵ سال سال کمی نیست بخصوص آنکه دیگر دستان خدایی زن پهلو شکسته ای نباشد که اشک غربت را از گونه های مظلومیت مرد زندگی اش بزداید و چه جفا کردند آنان که دفاع فاطمه را تنها به حساب حمایت از همسرش گذاشتند و غافل از آنکه با حمایت از علی خواست علم امامت را استوار نگه دارد به همین جهت زبانه های آتش غاصبان ولایت را به جان خرید او قبل از آنکه علی را بر مسند امامت ببیند ولایت را از پیشانی اش خواند و برای اثبات آن بین در ودیوار محسن را به قربانگاه عشق فزستاد کاش هر کس به اندازه درک خویش ولی شناسی را از فاطمه می آموخت حتی ابن ملجم ملعون که با تظاهر به حفظ دین شمشیر جهالت خود را بر فرق آن قرآن ناطق فرود آورد و مقدس مآبان عافیت طلبی که همه سعی خویش را به کار بستند تا دست علی را از سیاست دینی و اداره امور مسلمین قطع نمایند و رهبری او را به گفتن پند و موعظه منحصر نمایند تا بدین گونه با سلب اختیارات او راهی برای غارت اموال مسلمین بیابند و شقاوت پیشگان با زخمی نمودن پدر یتیمان همه یتیمان گرسنه و پا برهنه کوفه را با ظرفهای شیر به در خانه علی کشاندند و آنان نیز همگام با زینب ظرف کوچک قاب خود را پر از شیر ((امن یجیب )) نمودند تا شاید دعاشان مستجاب شود و دوباره در دل شب مردی مهربان در خانه های فقیرانه آنان را بکوبد و آنان را از چنگال دهشت زایی فقر برهاند اما علی رفت با اطمینان به روزی که خواهد آمد با مردی سبز پوش و منتقم که کربلا و کوفه اولین انتقام گاه اوست .

 


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 10:23 موضوع علی خون بهای عشق | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting