میخواهم خنده هایم رابه لبهایی هدیه کنم که رنگ تبسم را ندیده اند

می خواهم اشکهایم راباچشمانی تقسیم کنم که در حسرت اشک می نالند

می خواهم زندگی ام را با کسانی تقسیم کنم که دوستشان دارم

و ایکاش که این برگهای خشک زرد را جز تهفه ندانند

و جز به عشق نخوانند

چه کنم بیش از این چیزی ندارم

فقیرم فقیر ....................  


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 15:40 موضوع آخرین سرمایه | لینک ثابت