با نهايت تاسف و تاثر در 14ارديبهشت  اولين روز بهاري و باراني مشهد مقدس صداي زنگ تلفن در ساعت 12 ظهر تداعي يك روز بود برايمان با رنگ زرد پاييزي و با طعم تلخ فراغ .

آتيلا جان چگونه باور كنم پر کشیدنت را ؟ 

به اطلاع دوستان و بازديدكنندگان وب ميرسانم در پي تصادف رانندگي و ارتحال دوست بسيار عزيزم مرحوم مغفور آتيلا رضايي آبكوه و همسر محترمه شان اين وب سايت به مدت دو هفته اي آپ نخواهد شد

 

 

 

 

روي تنهايي من رنگ سياهي است

از تو دورم

 ولي افسوس

 دلم رو به نگاهي است

چشم در چشم تو دارد

اخر قصه ما رنگ جدايي است

اه و افسوس كه امروز مرا

 آخر باران بهاري است

 

خيس شو اشك بريز

 كه اينجا دل من مرد

در ميكده و كوي تو افسوس و فغان برد

اين داد و ستد نيست جنايت

روي صحبت به تو دادن

همه اه است و شكايت

من عاشق تو

اين هست حكايت

دل كندن من ؟اين چه روايت ؟

 دل من عشق تو دارد عزيزم و بهارا

آسمان گريه كند دست من و حرف تمنا

در بحث تو من كشته شوم جانم به تقلا ؟

 باز آي

فرياد گلو بي تو چنين خشك فتاده است

گويد كه تو را خواهد و از پاي فتاده است

 

14/2/87

 


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت