بنام او ...

 

 به مناسبت میلاد با سعادت ولی نعمت مان آقا امام رضا شعری سروده شده که به عنوان هدیه تقدیمش میکنم به فرزندش مهدی موعود و شما دوستان خوبم

 

 

تقديم به پيشگاه مقدس آقا علي بن موسي الرضا عليه آلاف التهيه و الثنا

 

 

 

 

آشناي غريب

 

ضريحت را كشيدم من به آغوش

دوچشمم هم صدا با اشكهايم

نگاهم سرد ،اما اشك جاري است

دل افسرده ام مشغول زاري است

منم خسته

منم خسته

تمام راه بسته

حقيري پست و محزوني است اينجا

به اميد وصال تو نشسته

منم من ،آشناي غربت تو

كه از زندان دوري ها گسسته

و پروازش به اميد وصالي است

وصال سبز و شيرين و بهاري

هميشه آرزويم بود اما .....

 

آه ...

 

 

زمان طي شد غم غربت سر آمد

از آن سوي افق نوري بر آمد

دو بال آرزويم را گشودم

براي غربتت شعري سرودم

چرا غربت ؟

 چرا دوري ؟

چرا غم ؟

كه اينجا كشور عشق رضا است

زمستانش هميشه سبز و شيرين

ميان خنده هايش عشق، ساري

 ميان گريه هايش شور ، آري

منم من آشناي غربت تو

نترسم از غم غربت، نترسم

 

 


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت