شبهای قدر شبهای دلدادگی و عقل سپردگی به معشوقی است که با قدرت لایزال خود یک شب آن را برتر از هزار شب قرار داد . شبهای قدر شبهای دلسپردگی به به دریای غریبی است که با تمسک به آن می توان در اقیانوس عظمت علی غوطه ور شد می توان زیر باران رحمت بی منتهایش رفت وچشم به افقی دوخت که روزی مرد آسمانی با ذوالفقار عدالت از آن سوی خواهد آمد و فرق شقاوت را خواهد شکافت و شبهای قدرش را در شهری احیا خواهد گرفت که در کوچه پس کوچه های آن می توان عطر حضور مرد غریبی را استشمام کرد که پیام او را کوفیان بی جواب گذاشتند

 و رد پای فرمانده تنهایی را دید که از صفین به نخلستانهای کوفه کشیده می شود او قرآن را در خانه ای محقر به سر می گیرد که ردی خونی از مسجد کوفه تا بدان جا امتداد می یابد و یقین خواهد گریست اما نه همچون ما خاکیان به حال خویش که بر مردمی می گرید که ولایت بر آنان حکایت غریب است او بر فاتح خیبر می گرید که گرفتار بی تفاوتی و نامردی کسانی شد که گمان می بردند می توانند ((من کنت مولاه فهذا علی مولاه )) را در پس رفراندوم بی شرمانه و مزدورانه  سقیفه پنهان کننداو برای واپس زدگی عشق می گرید چرا که شب قدر شب عاشقی است و چه کسی عاشق تر ازعلی


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 9:20 موضوع علی خون بهای عشق | لینک ثابت