درد بزرگي داشت

 

بزرگترين ، ديوانه كننده ترين و مطلوب ترين دردها

 

مي سوخت و ميتپيد

 

در بستر اشكها

 

بخاطر درد بزرگي كه داشت

 

 

يك روز كه تصور ميكردند او به خواب رفته است

 

او ديگر از آن خواب سر برنداشت

 

او مرده بود

 

به خاطر درد بزرگي كه داشت

 

-         درد عشق

 

شعر از شاعر گرانقدر كارو


 

نوشته شده توسط علی فرجی خیاوی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت